الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
133
الغدير ( فارسي )
مرزبانى گفته است : پس از اين ، رشيد با او بر سر مهر آمد و گروهى از بنى هاشم سيد را صله دادند . سيما و ساختمان بدنى سيد سيّد حميرى ، گندم گون و خوش اندام و سپيد دندان و پر مو و خوشرو و گشاده جبين و درشت شانه و شيرين سخن و خوش گفتار بود و چون در انجمنى به گفتگو مىپرداخت هر كس از سخن او بهره اى مىبرد ، وى از خوش بزمترين مردم بود . شيبان بن محمّد حرّانى كه ملقب به بعوضه و از سادات « ازد » بود گفته است : سيّد همسايهء من بود : وى سيه چرده و با جوانان قبيله نيز همدم بود : و در ميان آنان جوانى زنگى رخسار و درشت بينى و بزرگ لب بود . سيّد نيز بغلى گنديده داشت اين دو با هم مزاح مىكردند . سيد به آن جوان مىگفت : لب و بينى تو چون زنگيان است و آن جوان مىگفت : تو نيز زنگى رنگ و گنديده بغلى ، پس سيد سرود : روزى كه رباح ( 1 ) را مىفروختيم ، لبان درشت و بينى زشتش را به تو سپرد سهم من نيز از او بوى بد بغل و رنگ سياه رسواگر بود . بيا و معامله اى پر سود كن و بينيت را با آغوش من عوض كن ، زيرا تو بدبينى تر از همهء مردمى و آغوش من نيز بدترين آغوشها است . اغانى جلد 7 صفحهء 331 ، امالى ابن شيخ صفحهء 43 ولادت و درگذشت سيد سيد الشعراء حميرى به سال 105 ه در عمان ولادت يافت و تحت سرپرستى پدر و مادر اباضى مذهب خود در بصره پرورش يافت تا به عقل و شعور خود رسيد و پس از آن از پدر و مادر خود دورى گزيد و به عقبة بن مسلم فرماندار پيوست و در پيش وى تقرّب يافت تا آنگاه كه پدر و مادرش مردند و او آن چنان كه در صفحهء 222 تا
--> ( 1 ) - اسم غلامى است .